محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
722
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و فرق ميان هر سه نوع كرسنى آن است كه آن چه از احتراق در كليه باشد شديد الاتصال و كثير اللحميّة مىباشد به خلاف آن چه از احتراق در كبد و يا احتراق دم كه در كبد باشد كه شديد الاتصال و كثير اللحمية نمىباشد بلكه نرم قابل تفتّت و از هم پاشيدن است اما تفتت و نرمى لحمى زياده از كبدى است و نيز دموى قابل انحلال و اضمحلال است و نيز كبدى « 1 » نسبت به آن چه از كليه باشد مايل به سياهى است به اعتبار زيادتى حمرت كبد و قلت حمرت كليه و حال آن چه از كليه آيد مختلف مىباشد گاهى بسيار قريب به صفرت است به جهت عدم افراط احتراق و گاهى بسيار قريب به صفرت نمىباشد ؛ به سبب افراط احتراق . و بعضى از آن رسوب خراطى ، اجزاء صغاراند كه سرخى ندارند . و اين را نخالى نامند ؛ شبيه به نخاله و سبوس گندم . و اين ، دلالت بر جرب مثانه بيشتر مىنمايد ؛ به جهت كثرت حدوث اين در آن و گاهى از قروح مثانه و قروح عروق كه عصبانى « 2 » و از ذوبان اعضاء اصليه كه سفيد رنگاند - مانند مثانه و عروق - نيز رسوب نخالى مىآيد . و چون اعضاء ديگر نيز عديم المشابهة و بعضى قابل رسوبِ نخالى نيستند ، خارجاند از مبحث . و فرق ميان نخالى حادث از مثانه و غير آن به چند وجه است : يكى : آن كه حكّه در بيخ قضيب ، لازمهء مثانى است . دوم : آن كه مثانى ، بىنتن شديد نمىباشد . سوم : آن كه مثانى با قيح و مدّه بر سبيل دوام مىباشد ؛ خواه از قرحه باشد و خواه از جرب ؛ هر چند در غير مثانى قروحى نيز گاهى مدّه و قيح مىباشد ليكن نه بر سبيل دوام ؛ به جهت آن كه قرحه [ اى ] كه در عضوى بعيد از آلات بول باشد ، اكثر آن است كه طبيعت مدّه آن را به مخرج بول دفع نمىكند مگر بر سبيل بحران فقط ؛ به خلاف قرحهء مثانه و عروق متّصله بدان كه مدّه از آن دائم برمى آيد با بول . چهارم : آن كه آن چه از مثانه و يا عروق مجاور آن باشد - مانند برانج - اكثر آن است كه بول در آن نضيج مىباشد ؛ به جهت سلامت كبد از آفت ؛ به خلاف آن چه از اعضاء
--> ( 1 ) . الف : كبد . ( 2 ) . ب : عصبانىاند .